بهار سعی کردم کار تازه ای را شروع کنم؛ شکست خوردم. بخشی از پس اندازم را از دست دادم و یاد گرفتم آنچه که برای دیگری خوب است لزوما برای من خوب نیست. کمی بعدترش سعی کردم دوست داشتنت را انکار کنم. بلد نبودم. شدم شبیه پرنده ای که در قفس گیر کرده. خودم را آنقدر به در و دیوار کوباندم که دست آخر افتادم یک گوشه و یاد گرفتم مگر میشود دوست داشتن را انکار کرد وقتی ساعت به ساعت چشم میدوزی به چراغ نوتیفیکشن گوشی و هربار که از آخرین لحظه آنلاین بودنش چند ساعتی میگذرد دلشوره میگیری؟ یاد گرفتم که باید صبر کرد. باید دست از تقلا کردن برداشت.
کمی بعدتر در پاییز بیشتر از هر وقت دیگری سعی کردم حرف های استادم را وقتی از برج تقطیر و فرآیندهای شیمیایی حرف میزند بفهمم. سعی کردم رشته ام را دوست داشته باشم. سعی کردم برای دانشگاه رفتنم، برای درس خواندنم انگیزه ایجاد کنم. بعد یک روز به اشتیاق و هیجان استادم به وقت درس دادن غبطه خوردم و از خودم پرسیدم حرف زدن از چه چیزی تو را اینطور به وجد می آورد؟ ادبیات، داستان، کتاب، فیلم و بچه ها. بعد معلم شدم. آخ که بهترین تجربه امسال همین معلم شدنم بود. کلاس هفتمی هایم را بیشتر از بقیه دوست داشتم و کلاس هشتمی هایم مرا بیشتر از بقیه دوست داشتند. برایم هدیه آوردند. از نگرانی هایشان گفتند. از آرزوهایشان حرف زدند. برایم نامه نوشتند. هربار که در مدرسه را باز کردم به استقبالم آمدند. ساندویچ های الویه و کیک های شکلاتی شان را با من شریک شدند. یک هفته که نیامدم، هفته بعدی با شوق از سر و کولم آویزان شدند. همان روزها بود که یاد گرفتم چقدر مزه دارد وقتی کاری را انجام میدهدی که دوستش داری و اتفاقا در آن خوبی.
زمستان که آمد فهمیدم کمرنگ شدی. این بزرگترین اتفاق بود. کاش میشد تمام و کمال برای یک نفر توضیح داد که وقتی از کمرنگ شدن یک آدم خاص حرف میزنم، دقیقا از چه حرف میزنم. همان روزها بود که فهمیدم فراموشی هرگز اتفاق نمی افتد. که هیچ چیزی، خوب یا بد، قرار نیست تا ابد باقی بماند و هیچ بعید نیست که به چشم برهم زدنی همه چیز زیر و رو شود. 
نود و چهار برای من شبیه کلاس های فیزیک دبیرستان بود که اصلا و ابدا دوستش نداشتم و با این حال بیشتر از هر کلاس دیگری در دفترم نکته مینوشتم و از روی تخته یادداشت برمیداشتم. نود و چهار سال یاد گرفتن بود. سال بزرگ شدن...
منبع : بوی سیب میدهی دختر :) |جمع بندی
برچسب ها : دوست ,کلاس ,گرفتم ,همان روزها ,بقیه دوست